تبليغاتX
دستان مرگ - شاید خدای ما با ....

دستان مرگ

شاید خدای ما با ....

این شعر رو به خواهش یکی از دوستام تو وبلاگ گذاشتم...!!!


شاید خدای ما با ، عشق من و تو لج بود
من آمدم به سویت ،راهت همیشه کج بود

نصف النهار مبدا ، بر عشقمان کشیدی
از استوای  دشت  پرواز من پریدی...

وقتی صدات کردم ،مبهوت و مات گشتی
بعد از دو ماه و چندی ،رفتی و بر نگشتی

حالا صدای سوت... ریل قطار بعدی
می پیچه خاطراتم،در ازدحام رعدی

. . .

اما نگات  کردم ، در آخرین تلاطم
میلادی از حلول، دستاس های گندم

بازم نگات کردم،اما سکوت و بعدا
چشمام همیشه باید،دنبال تو بگردن

شاید خدا بخواد و ،از چشم من بیفته
این عشق زخم خورده،بعد از غم و. . . (سه نقطه)

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 11:28  توسط د . صالحی  |